*در دل کوهستانهای استوار؛ روایت آب، اراده و مروت در محمدآباد حرماگی*
در میان ارتفاعات پرعظمت و طبیعت بکر بخش مرکزی زاهدان، جایی که هوای خنک کوهستان با آفتاب پاک جنوب شرق درمیآمیزد، روستای *محمدآباد حرماگی* از توابع دهستان چشمه زیارت، نه تنها روایتگر پایداری، که ترجمانِ مروت و همبستگی است. این روستای کوهپایهای، هستی خود را مدیون ارادهی پولادین و دلِ گشادهی مردی است به نام *حاج محمد نوتی زهی*.
در روزگاری که راهها سخت و امکانات اولیه برای زندگی بسیار محدود بود، حاج محمد با ایمانی راسخ، دست به کاری زد که نامش را بر تارک این دیار جاودانه کرد: *حفر قنات در دل سنگهای سخت کوهستان*. پس از سالها رنج و تلاش، زمانی که آب گوارا از دل زمین جاری شد و جانی تازه به خاک بخشید، او تنها به فکر خود نبود. آنگاه که قنات پا گرفت، این مرد بزرگ و دلسوز، در اقدامی کمنظیر و از سر اخلاق نیک و مردمداری، *یک دانگ از آب قنات و بخشی از باغ حاصلخیز خود* را به *حاج غلام محمد*، برادر خانمش که در ژاندارمری خدمت میکرد، بخشید تا او نیز به همسایگی و مشارکت در این آبادی بیاید.
این بخشش، تنها یک تقسیم آب نبود؛ تقسیم آینده بود، تقسیم ریشه بود. امروز، پس از سالها، فرزندان و نوههای این دو بزرگوار، نزدیک به *پنجاه خانوار* از ساکنین این روستا را تشکیل میدهند. اگر تلاش ها، سختکوشیها و همت والای حاج محمد نبود، معلوم نبود هر کدام از این خانوادهها امروز کجا و در چه شرایطی بودند. او نهال زندگی را کاشت و با دستان مملو از مهرش، آن را آبیاری کرد.
*نماد استقامت: درختی کهنسال به بلندای یک آرزو*
یکی از مهمترین یادگاران ملموس حاج محمد در روستا، *درخت کاج کهنسال و استوار* اوست. این درخت ریشهدار که گویی نماد خود اوست، در وسط باغش، با صلابت و شکوه، پس از نزدیک به *یک قرن* همچنان پابرجاست. حاج محمد این نهال امید را در همان ابتدای ساختن قنات و آبادانی روستا کاشت. امروز، سایهی این درخت، تنها خنکای هوا نیست، که خنکای خاطرهی همتی است که به بار نشست و روستایی را آفرید. این کاج، مهمترین نماد نتیجهی سختکوشی و عزم راسخ آن مرد بزرگ است.
*فریاد خاموش قنات؛ سنگینی فقدان چنان بزرگ مردی*
اما امروز، فقدان آن ریش سفید دلسوز و معتمد، بیش از هر زمان دیگری حس میشود. خشکسالیهای پی در پی چند سال اخیر، جان قنات تاریخی او را به لب رسانده است. آب قنات به شکلی نگرانکننده در حال کاهش است و در معرض خطر خشکیدگی کامل قرار دارد. اکثریت درختان باغی که او با عشق پرورش داد، خشکیدهاند و گویی روستا نفسهای آخرش را میکشد.
همگان با حسرت به یاد میآورند که اگر "او" بود، بیتردید با همت والایش، قنات را لایروبی و احیا میکرد و بار دیگر زندگی را به این دیار بازمیگرداند. فقدان چنان بزرگمردی، خطر نابودی روستا را دوچندان کرده است.
*دعای امید*
در این وانفسا، تنها پناهمان، همان خدایی است که حاج محمد به او توکل داشت. باید دعا کنیم و از درگاه *خدای قادر مطلق*، که باران رحمتش را بر این زمین تشنه نازل کند. دل خشکیدهی قنات را سیراب نماید و بار دیگر به برکت الطاف بیپایانش، به این روستا و مردمان صبورش، *حیات، سرسبزی و نشاط* ببخشد.